هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

39

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

نهم فوريه - بعد از ظهر امروز بكلات رسيديم . پس از 25 ميل راه‌پيمائى از ردنجو ، سرزمين بين دو منطقه از نواحى تپه‌زار و ناهموارى مىگذشت كه قسمتى از آن را جنگل انبوه پوشانده بود . جهت راه در حدود شمالشرقى و آب شيرين در مسيرمان فراوان و حوالى كلات نيز زيبا و خوش‌منظره بود . وقتى بدروازه جنوبى شهر رسيديم تفنگچيان نگهبان از ما سئوال كردند كه از كجا مىآئيم و شغلمان چيست . بطور خلاصه خود را معرفى كرده و اظهار داشتيم تاجر اسب‌فروش هستيم و از ايشان درخواست كرديم تا خانه هندوئى بنام شالومول Shaloomull ( نماينده سوندرجى در كلات ) را بما نشان دهند . از جانب سوندرجى معرفىنامه و اعتبارنامه‌اى براى شالومول همراه داشتيم و همچنين جهت مخارج لازم به او حواله شده بوديم . يكى از تفنگچيان ، ما را مستقيما به مغازه وى در بازار هدايت كرد و هندوئى كه در التزام داشتيم نامه‌هاى سوندرجى را به شالومول تسليم كرده درخواست نمود تا مسكنى به جهت ما فراهم نمايد . شالومول و پسرش توصيه كردند چون در خارج از شهر هوا سالم‌تر از كوچه‌هاى تنگ شهر بوده و آب هم فراوان تر است خانه‌اى در خارج از شهر اجاره كنيم . ضمن ابراز خوشحالى فراوان با اين پيشنهاد موافقت كرديم ، زيرا گذشته از مطبوع بودن هوا محلى خلوت و دنج و دور از جنجال و هياهو يعنى چيزى را كه بيش از هرموضوع ديگر طالب و خواستار آن بوديم بدست مىآورديم . پسر شالومول همراه ما به راه افتاد ، پس از خروج از قلعه شهر و عبور از حومه آن از نهر كوچكى كه در ميان دره جارى بود گذشته ، بساختمانى كه در ميان باغ بزرگى بنا گرديده بود وارد گشتيم . راهنماى ما قبلا با مالك باغ صحبت كرده بود و اضافه نمود كه اصولا پدرش اينجا را براى سكونت ما در نظر گرفته بود . پسر شالومول گفت : اينجا بخصوص براى شما كه اسب‌فروش هستيد بىنهايت مناسب است زيرا در جوار باغ ، محوطه‌اى محصور در ديوار گلى وجود دارد كه مىتوان شصت تا هفتاد اسب را در آن نگهدارى نمود . خانه جديد ، مانند آنچه در بلا داشتيم خشت و گلى بود . كمى پس از استقرار در منزل جديد ، بهترين و عالىمقام‌ترين افراد هندى كه توسط شالومول بما معرفى شدند